- نویسنده : rezanezhad
- 10 جولای 2026
- کد خبر 13705
- بدون نظر
- ایمیل
- پرینت
سایز متن /
در چهرهها، بیتابی موج میزد. پیرزنانی که زیر لب ذکر میگفتند و اشک میریختند، جوانانی که بغض راه گلویشان را بسته بود، کودکانی که در آغوش خانوادههایشان با فضای اندوهآلود جمعیت همراه شده بودند و مردانی که با چشمانی خیس، خاموش اما استوار، تنها به مسیر تشییع چشم دوخته بودند. هر کس به زبان دل خود عزاداری میکرد، اما مقصد همه یکی بود؛ ابراز دلتنگی، وفاداری و آن محبت قلبی که نسبت به انقلاب اسلامی و مسیر آن در جان مردم ریشه دوانده است.
آنچه بیش از هر چیز این صحنه را متفاوت و کمنظیر میکرد، فقط حضور گسترده مردم از شهرها و استانهای مختلف ایران نبود؛ بلکه حضور مسلمانانی از کشورهای گوناگون نیز جلوهای ویژه به این مراسم داده بود. از کشورهای مسلمان، از سرزمینهایی با زبانها، پوششها و آداب متفاوت، آمده بودند تا در این ماتم بزرگ شریک باشند. هر گروه به شیوه خود سوگواری میکرد؛ یکی با اشک، یکی با مرثیه، یکی با سکوت، و دیگری با زمزمه دعا. اما در میان همه این تفاوتها، یک نقطه مشترک دیده میشد: اندوهی عمیق و احترامی بزرگ.
برای من، به عنوان خبرنگار، این فقط یک مراسم نبود؛ یک صحنه بینظیر از همدلی و پیوند عاطفی بود که شاید به سختی بتوان نمونهای برای آن یافت. در میان آن جمعیت، احساس میکردم مردم نه فقط برای حضور در یک آیین، بلکه برای ادای دین عاطفی خود آمدهاند؛ برای آنکه نشان دهند این پیوند، پیوندی از جنس باور، عشق و همراهی است.
من از میان آن همه اشک و ازدحام، یک حقیقت روشن را با خود آوردم: این صحنه، صحنهای فراموشنشدنی بود. مشهد در آن روز فقط یک شهر نبود؛ قرارگاه دلهایی بود که از نقاط مختلف آمده بودند تا در کنار هم، سوگ، محبت و وفاداری خود را به نمایش بگذارند. و من، به عنوان راوی این لحظات، فقط میتوانم بگویم آنچه دیدم، بینظیر بود؛ صحنهای که در حافظه تاریخ و در دل شاهدانش ماندگار خواهد شد.
